یادگیری حرکتی
اطلاعات افزوده اطلاعات انتقالی اطلاعات تجویزی بازخورد اطلاعاتی دیدگاه بوم شناختی دیدگاه سیستم های پویا،
اطلاعات افزوده ازدیدگاه کارل نیوئل (۲۰۰۳)
سه دسته از اطلاعات افزوده وجود دارند که اجرا و یادگیری حرکتی را تسهیل می کنند. این گروه شامل اطلاعات تجویزی، بازخورد اطلاعاتی و اطلاعات انتقالی است.
-
اطلاعات تجویزی
اطلاعات افزوده ای که تجویزی هستند اطلاعاتی را در مورد وضعیت انتهایی حرکتی که بایستی انجام شود فراهم می کند. این اطلاعات می توانند به صورت دستورالعمل و یا به صورت تصویری به یادگیرندگان ارائه شود.
۲٫ بازخورد اطلاعاتی
این گروه از اطلاعات افزوده، اطلاعاتی را در مورد بعضی از ویژگی های حرکت انجام شده و یا حرکت در حال انجام و یا حرکتی که تازه به اتمام رسیده است را ارائه می کند. بازخورد اطلاعاتی همزمان، اطلاعاتی را در مورد وضعیت توالی حرکت در حین اجرا به اجرا کننده ارائه می کند. همچنین بازخورد اطلاعاتی انتهایی، اطلاعاتی را در ویژگی های اولیه حرکت و یا نتیجه حرکت در محیط در پایان یک کوشش ارائه می کند. سوال اساسی این است که کدام نوع بازخورد اطلاعاتی در مورد هر کدام از یادگیرندگان در هر کدام از مراحل یادگیری اهمیت و بازدهی بیشتری دارد.
بازخورد اطلاعاتی در مورد یک حرکت با دو درجه آزادی در مقایسه با حرکتی با چندین درجه آزادی چه تفاوتی با هم دارند؟
۳٫ اطلاعات انتقالی
یک گروه از اطلاعات افزوده که تا به حال مورد مطالعه قرار نگرفته است، اطلاعات انتقالی است. این گروه از اطلاعات مستقیما با تغییرات هماهنگی و راه حل های کنترل حرکت که برای ویژگی های زمانی کوشش های بعدی موردنیاز است ارتباط دارد. به خصوص این دسته از اطلاعات می تواند در اکتساب یک مهارت حرکتی جدید مفید باشد. در مقایسه با دو بازخود دیگر، این نوع بازخورد اطلاعات مستقیم تری را در ارتباط با کنترل و هماهنگی حرکت ارائه می کند.
انواع اطلاعات افزوده که در قسمت های قبل مطرح شد شکل های متفاوتی از اطلاعات افزوده را مطرح می کنند و به نوعی از اطلاعاتی که در تعامل اجرا کننده- محیط به طور طبیعی در دسترس هستند حمایت می کنند. به طور کلی اطلاعات افزوده به عنوان یک قید محیطی برای اجرای حرکت عمل می کنند.
منبع:
Karl M. Newell (2003). Change in Motor Learning: A Coordination and Control Perspective. .Motriz, Rio Claro, v.9, n.1, p. 1 – 6.
بازداری بازگشت بی پاسخی روانشناختی دوره
بازداری بازگشت که پس اثر نیز نامیده می شود، اولین بار در سال ۱۹۸۴ توسط پوسنر و کوهن مطرح گردید. در آزمایش اولیه پوسنر و کوهن (۱۹۸۴) ، سه مربع هم اندازه در یک صفحه وجود داشت که در آغاز کوشش ،آزمودنی می بایست به مربع مرکزی خیره می شد. یکی از مربع هایی که در سمت راست یا چپ مربع مرکزی قرار داشت، نشانه گذاری می شد. نکته قابل توجه اینکه نشانه اصلی به پاسخ نیاز نداشت. در حقیقت، جهت دهی نشانه به اطلاعات پیش بینی کننده ای نیاز نداشت، در عوض توجه فرد را صرفا معطوف خود می کرد . پس از گذشت فواصل زمانی مختلف ارائه نشانه – هدف (CTOA)، هدف در یکی از مربع ها ظاهر میشد. آزمودنی می بایست در سریعترین زمان ممکن دکمه ای را در پاسخ به هدف فشار دهد. به نظر می رسد که مدت CTOA عامل مهمی در سرعت پاسخ آزمودنی به هدف باشد. پوسنر و کوهن بدین نتیجه رسیدند که دو اثر مهم در نتیجه عملکرد CTOA پدید می آید. هرگاه CTOA کمتر از۳۰۰ میلی ثانیه باشد، در این صورت اگر هدف درموقعیت نشانه گذاری شده ظاهر شود، زمان واکنش به آن، نسبت به زمانی که در موقعیت نشانه گذاری نشده ظاهر گردد، کوتاه تر است که اثر تسهیلی را موجب می شود. چنانچه CTOA بیشتر از۳۰۰ میلی ثانیه باشد، این الگو بر عکس می شود، به این اثر بازداری بازگشت گفته می شود(پوسنر و کوهن ،۱۹۸۴).
جستجوی کارآمد محیط بینایی تکلیف مهم روزانه ماست و با وجود تغییرات مختلف محیطی ، نقش مهم بازداری بازگشت ، هدایت توجه به سمت الگوی نشانهدار اصلی و بهبود کارایی جستجوی محیط های پیچیده میباشد، از این رو از بازداری بازگشت به عنوان تسهیل کننده کاوشگری نیز یاد می شود(کلاین ،۱۹۹۸). به نظر می رسد که بازداری بازگشت نوعی مکانیسم رفلکسی حمایتی است که از بازگشت توجه فرد به نشانه قبلی جهت دهی شده که توجه را بدون نیاز به هر گونه پاسخ، تسخیر کرده بود، جلوگیری می کند.
با توجه به مکانیسم های در گیر در ایجاد بازداری بازگشت فرضیه ها متفاوت هستند. برخی معتقدند که بازداری بازگشت به وسیله انتقال توجه ایجاد می شود که به موجب آن نشانه قبلی اهمیت خود را پس از پردازش کامل از دست می دهد(فستو و مونوز، ۲۰۰۳). اعتقاد دیگر این است که بازداری یک اساس حرکتی دارد که با ایجاد حرکت جهشی چشم به پیش نشانه، پاسخی آهسته به نشانه مشابه داده می شود که در مقایسه با وضعیت جدید هدف آهسته تر است (کلاین ،۲۰۰۲ ؛ تیلور و کلاین، ۱۹۹۸). شواهد موجود از هر دو فرضیه حمایت می کند (فیشر، پرات و نگرز، ۲۰۰۳)
منبع:
یادگیری و کنترل حرکتی، اشمیت و لی، ۲۰۰۵٫ ترجمه حمایت طلب و قاسمی، انشتارات علم و حرکت، ۱۳۸۷
تعاریف یادگیری حرکتی (Motor Learning Definitions)
یادگیری به طور کلی و یادگیری حرکتی به طور خاص، به عنوان آموختن رفتارهای ماهرانه به صورت های مختلف تعریف می شود.
تعاریف یادگیری حرکتی دارای ۴ ویژگی مشترک هستنند:
-
یادگیری فرایند اکتساب توانایی های لازم برای انجام اعمال ماهرانه است. به عبارت دیگر، یادگیری یک توالی از رویدادها و تغییراتی است که در زمان تمرین رخ می دهد و فرد را در یک تکلیف ماهر می کنند. همین طور یادگیری حرکتی مجموعه ای از فرایندهاست که وقتی با هم جمع می شوند به نتایج و تغییرات خاصی منجر می شوند.
-
یادگیری نتیجه مستقیم تمرین و تکرار است و منجر به کسب توانایی لازم برای حرکت یا عادت می شود. بر این اساس یادگیری تغییرات صرف در رفتار نیست بلکه تغییرات در فراینهای درونی است که منجر به افزایش توانایی در اجرای ماهرانه حرکت می شود. جیمز (۱۸۹۰) این قابلیت درونی برای پاسخ دادن را “عادت” نامید؛ اما نظریه پردازان نام های مختلفی به آن داده اند. تعریف یادگیری به صورت توانایی انجام حرکت، توجه ما را به حالت درونیو فرایندهای مرتبط با آن سوق می دهد تا به خود رفتار.
-
یادگیری حرکتی مستقیما قابل مشاهده نیست. فرایندهایی که باعث یادگیری می شود و تغییرات پیچیده ای مثل سازماندهی خبرهای حسی را در CNS به وجود می آورند، قابل مشاهده نیستند. به همین دلیل یادگیری قایل مشاهده نیست و وجود آن را باید از طریق تغییر در رفتار حرکتی استنباط نمود.
-
یادگیری حرکتی نسبتا دائمی است. وقتی افراد یک فعالیت را یاد می گیرد یا در تمرین شرکت می کند، تغییرات پایداری در آنها ایجاد می شود که پس از چند دقیقه یا ساعت، به سادگی از بین نمی رود. این طور می توان گفت زمانی که شما چیزی را یاد می گیرید، دیگر همان فرد قبلی نیستید. این ویژگی یادگیری مانند تغییراتی است که در تخم مرغ جوشانده دیده می شود که به هیچ عنوان به حالت قبل از جوشیدن باز نمی گردد.
ترکیب این چهار عامل، تعریف زیر را برای یادگیری حرکتی به دست می دهد:
“یادگیری حرکتی فرایندهایی همراه با تمرین و تجربه است که به تغییرات نسبتا ثابت در توانایی انجام حرکات منجر می شود.
منبع:
یادگیری و کنترل حرکتی، اشمیت و لی، ۲۰۰۵
تاریخچه رفتار حرکتی (Motor Behavior History)
در طی قرن اخیر، حیطه رفتار حرکتی پیشرفت چشمگیری را تجربه کرده است. در اواخر دهده ۷۰ دو شاخه روانشناسی و فیزیولوژی اعصاب به هم نزذیکتر شدند. جزئیات بیشتر را در کتابهای آیرون (۱۹۶۶)، آدامز (۱۹۸۷) و سامرز (۱۹۹۲، ۲۰۰۴) را مطالعه کنید. همچنین یکی از بهترین مقالات مروری در ارتباط با تحقیقات اولیه مربوط به اعمال و حرکات، توسط میر (۲۰۰۱) انجام گرفت.
یکی از قدیمیترین تحقیقات انجام شده در زمینه مهارتهای حرکتی را وودورث (۱۸۹۹) انجام داد. ثورندایک (۱۹۱۴) با ارائه قانون اثر خود یکی از ماندگارترین تحقیقات را در زمینه عوامل موثر بر یادگیری رفتارها و حرکات انجام داد.
اکثر تحقیقات انجام شده در آن زمان (قرن ۱۹) از حیطه روانشناسی منشا می گرفت و تحقیقات امروزی نیز هنوز ریشه در روانشناسی کلاسیک دارد با این تفاون که با روش شناسی کاملا متفاوتی انجام می پذیرد.
در اواخر قرن ۱۹ افزایش قابل توجهی در تحقیقات مربوط به مهارتهای حرکتی به وجود آمد ودر نتیجه انجام این تحقیقات حیطه کارپژوهی یا همان ارگونومی پدید آمد (گیلبریت، ۱۹۰۹؛ استیمپل، ۱۹۳۳). در این دوره، تحقیقاتی در حیطه بازتاب ها و عوامل عصبی مرتبط با حرکات انجام گرفت و منجر به بهبود کیفیت تحیقیقات در حیطه کنترل حرکتی و کنترل عصبی حرکت شد (جکسون، ۱۸۷۰؛ فریچ و هیت شین، ۱۸۷۰).
یکی از تاثیرات جنگ جهانی دوم روی تحقیقات یادگیری حرکتی، گرایش به سمت تحقیق روی انتخاب افراد مناسب از لحاظ بدنی برای جنگ بود که تاثیر شگرفی را بر جهت گیری تحقیقات یادگیری و کنترل حرکتی گذاشت (فلیشمن، ۱۹۶۵، ۲۰۰۴).
به دلیل اهمیت جنگ، آزمایشگاههای مجهزی در اختیار نیروهای نظامی قرار داشت و ارزش مالی بیشتری برای این تحقیقات قائل بودند. این یکی از بزرگترین دلایل گرایش روانشناسان آن زمان به انجام تحقیقات در رفتار حرکتی بود.
بعد از جنگ جهانی، نظریات مختلفی در یادگیری حرکتی ظهور کردکه مهمترین آنها نظریه هال (۱۹۴۳) بود.
در این دوره تحقیقات زیادی در انگلستان صورت گرفت که برایند آنها نظریه تناوب مرکزی بود (کریک، ۱۹۴۸). او مغز انسان را به کامپیوتری تشبیه کرد که اطلاعات را دریافت و پردازش کرده و برونداد آن را به محیط ارائه می کند.
در انتهای جنگ جهانی علاقه به حیطه رفتار حرکتی کاهش یافت و نظرها بیشتر به تحقیقات در زمینه تربیت بدنی جلب شد. این همزمان با کارهای تحقیقی فرانکلین هنری در زمینه رفتار حرکتی در دانشگاه برکلی آمریکا بود. او به همراه اسلاتر و همل، انجمن رونشناسی و فعالیت بدنی را تاسیس کردند (۱۹۷۰).
در دهه ۶۰ تحقیقات زیادی در زمینه حافظه کوتاه مدت حرکتی (پوزنرو کونیک، ۱۹۶۶؛ آدامز و دیکسترا، ۱۹۶۶)، برنامه های حرکتی (هنری و راجرز، ۱۹۶۰)، توجه و کنترل حرکات (پوزنر، ۱۹۶۹)، تمرین و خودکاری (پیو، ۱۹۶۶) انجام شد. محققین مذکور از بزگترین محققین در حیطه رفتار حرکتی بودند.
اواخر دهه ۷۰، همزمان با پیدایش نظریه محرک- پاسخ و کتابهای “برنامه ها و ساختار فکر” و “روانشناسی شناختی” بود که تاثیر بسیار زیادی را جهت گیری تحقیقات گذاشت و تغییرات زیادی را در یادگیری وکنترل حرکتی باعث شد (میلر، گالانتر و پریبرام، ۱۹۶۰؛ نایسر، ۱۹۶۷). از نتیج این تغییرات می توان به تغییر تمرکز تحقیقات رفتار حرکتی از تکلیف گرایی به فرایند گرایی نام برد (پیو، ۱۹۷۰، ۱۹۷۴؛ اشمیت، ۱۹۷۵، ۱۹۸۹).
دهه ۷۰، دوران درخشانی برای رفتار حرکتی بود که در آن کارهای ماندگاری از قبیل نظریه یادگیری کلامی از طریق بازخورد (آدامز و بری، ۱۹۷۰) نظریه حلقه بسته آدامز (آدامز، ۱۹۷۱)، نظریه طرحواره حرکت (پیو، ۱۹۷۴) و نظریه طرحواره اشمیت (اشمیت، ۱۹۷۵) انجام پذیرفت.
مجله رفتار حرکتی، مجله مروری بر علوم ورزشی و تمرینی، مجله علوم حرکات انسانی، مجله کنترل حرکتی، مجلات روانشناسی که منتشر کننده تخحقیقات رفتار حرکتی بودند و نیز بیش از ۳۰ کتاب، در همین سالها منتشر شدند که مهر تاییدی بر پیشرفتهای چشمگیر این حیطه بودند.
اواخر دهه ۷۰ و وایل دهه ۸۰ دوران افزایش علایق دانشمندان به کنترل حرکتی و کاهش گرایش آنها به یادگیری حرکتی بود.
امروز تحقیقات مربوط به یادگیری و کنترل حرکتی کاملا با هم آمیخته شده اند به طوری همزمان با پیشرفت تجهیزات مختلف آزمایشگاهی و کامپیوترها، همچنان به پیشرفت خود ادامه می دهد.
نظریه های مربوط به توانایی (Theories of Aability)
۱. نظریه تواناییهای عمومی حرکتی: General motor ability
-
در صورت تمرینات مناسب همه افراد تواناییهای لازم را برای اجرای تمامی مهارتها دارا می باشند.همچنین این نظریه عنوان می کند که ژنتیک پایه تواناییها و تواناییها پایه مهارتهاهستند. (اریکسون و همکاران- ۱۹۹۲).
-
نظریه اریکسون منجر به این ایده شد که بعضی افراد ورزشکار متولد می شوند .
-
شواهد تجربی از این نظریه حمایت نمی کند .
۲. نظریه اختصاصی هنری Henry s specificity hypothesis bear
-
هنری در تحقیق خود در دانشگاه کالیفرنیا (۱۹۶۸) ، پس از تحلیل داده های مربوط به ۱۰۰ نفر ، نظریه تواناییهای عمومی حرکت را رد کرد.او عنوان کرد که تواناییها منحصر به فرد و ویژه هستند و هم چنین بعضی افراد بوده اند که تواناییهای عمومی حرکت در مورد آنها صدق کرده است.
۳. نظریه تحلیل عامل فلشمن Fleishman’ s factor analysis hypothesis
-
فلش من برخلاف هنری نشان داد که بسیاری از تواناییها با هم ارتباط دارند و می توانند در قالب یک گروه قرار گیرند.(۱۹۶۷) تئوری فلشمن تحت عنوان نظریه تحلیل عامل شناخته شده است زیرا او نظریه اش را براساس این روش آماری تحلیل و ارائه کرد.
۴. قابلیت بهترین بودن: Super ability
-
اشخاصی دارای این ویژگی هستند که در یادگیری مهارت ها، قابلیتهای زیادی دارند.
-
افرادی که این قابلیت در آنها پایین است، اما توانی های اختصاصی زیادی دارند، ممکن است در تعدادی از مهارت ها عملکرد خوبی داشته باشند اما در بقیه آنها ضعیف ظاهر می شوند.


